91
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
حماقت که شاخ و دُم ندارد!حماقت یعنی منکه انقدر می روم تا تو دلتنگِ من شوی،امّاخبری از دلِ تنگِ تو نمی شود!برمی گردم؛چون دلتنگت می شوم...
92
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
نمی دونم چرا دلم عجیب فیلم "Me before You" رو خواست. می خوام برای چندمین بار ببینمش. شاید یه کم اشک بریزم و دلم سبک تر بشه!+بازم حرف زدن باهات حالمو بهتر کرد. ممنونم "رفیق" بامرام!
93
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
چه حسی شیرین تر از این که حضورش رو همیشه احساس کنی، حتی وقتی کنارت نیست و ازت دوره... خدایا! شکرت...
94
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
خیلی حرف دارم اما دیگه اینجا نمی نویسم. باید اعتراف کنم حضور کسی این چند روز منو به شدت ترغیب و تشویق به نوشتن می کرد چون فکر می کردم با اشتیاق میاد و می خونه. اما امروز مطمئن شدم اشتباه می کردم. بود
95
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
لازم می دونم اینم اضافه کنم:"عشق" یه پدیده ی کاملا بی منطقه. برای همینم کسی که اساساً باهاش بیگانه ست و قبولش نداره نمی تونه وضعیت آدمی مثل منو بفهمه. منطق یعنی دلیل و هر دلیلی که برای دلبستگی بیارید
96
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
برگشتم... حالم بهتره. لااقل الان می دونم نوشته هامو می خونه و احساسم رو می دونه. گر چه درست درکم نمی کنه و خیلی باورم نداره. البته خودمو که به جاش می ذارم بهش حق میدم. راستش برای خودمم عجیبه. همونطور
97
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
آدمیزادغرورش را خیلی دوست دارد...اگر داشته باشد،آن را از او نگیرید؛حتی به امانت نبرید؛ضربه ای هم نزنیدش؛چه رسد به شکستن یا له کردن!آدمیغرورش را خیلی زیاد،شاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست می دارد؛حالا ببین اگر خودش غرورش رابه خاطر تو نادیده بگیرد،چه قدر دوستت دارد!...و این را بفهم آدمیزاد...!
98
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
در تو صيادی ست با آب و دانهو هــزار چاقوی تيــزو در مــنحمــاقتی گنجشک وارکــه آســوده می کِشــانَدَمبر بامِ تو...+امروز باید برم دیدن مادربزرگم چون روز مادر نبودم و نتونستم برم. ولی انقدر سر درد و بدن درد دارم، نمی تونم بلند شم از جام. پسرا (برادرم و خواهرزاده م) هم خوابن و باوجود سر و صدای خانوم "...
99
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
معتاد شده امبه عاشقانه نوشتنت؛به شاعرانه خواندنت؛به خواستنت از پسِ تمامِ کلمات؛از نهایتِ همین فاصله ی لعنتیکه با وهم و خیال هم پُر نمی شود...معتاد شده امبه اینکه در انبوهِ بی وسعتِ واژه ها،تو را جستجو کنم...عطرت را حس کنم...دستانت را لمسو چشمانت را...راستی گفتی چشمانتهمرنگِ کدام یک از مداد رنگی های ...
100
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 4:22
خوابرویای فراموشی هاست!خواب را دریابمکه در آن دولتِ خاموشی هاست...با تو در خواب مرالذّتِ نابِ همآغوشی هاست!من شکوفایی گل های امیدم رادر رویاها می بینمو ندایی که به من می گوید:"گر چه شب تاریک ست،دل قوی دار!سحر نزدیک ست"...زنده یاد استاد "حمید مصدق"+شب بخیر...